درباره نویسنده
مهدی طاهری
مثلا روزنامه‌نگار هستم! چه بخوانندم چه نه؛ سوسویی می زنم، مبادا روزی کسی را کارگر افتد. این به راه بادیه رفتن است. می دانم. اما بهتر از آن است که بنشینم تا مرگ به سراغم بیاید.
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
صفحات اختصاصی
  • مصر
  • فهرست آثار نویسندگان بزرگ
  • آرشیو تحلیل مطبوعاتی
  • شعر خند
  • شعر دیگران
مطالب اخیر
  • قبل از هر چیز برایت آرزو میکنم
  • تفنگ‌ها خاموش
  • دیرست گالیا!
  • پایان عصر خشونت
  • ماهیت بن لادن؛ وحشت شرقی در دل غربی
  • عمر
  • جشن‌واره مطبوعات همدان بر اساس مدل حضرات
  • فکر کردم شما خود خدا هستی!
  • حرف آخر را اول می‌زنم
  • چه بی نشاط بهاری...
  • قذافی، دیکتاتور تمام عیار
  • صفحه‌ای برای مصر در این وبلاگ
  • آزادی در قاهره تحریر می‌شود
  • هر کسی از ظن خود ...
  • خوشا اگر نه رها زیستن، مردن به رهایی !
  • آفرین و دست مریزاد لیلی جان
  • کجا می نویسم؟
  • به راه بادیه رفتن ...
  • بی یارانه، یاری‌ام کنید
  • سینه خواهم شرحه شرحه از فراق
  • ساحت قدسی مدیران
  • یک شن برای جاذبه کافیست
  • چرا بی‌تفاوت شده‌ایم؟
  • ویکی لیکس؛ افشاگری یا روشنگری؟
  • فرصتی آنقدر نیست
  • یک شعر جدید برای حال و هوای امروز
  • به صفحه شعر دیگران حتما نگاه کن
  • غرفه‌ای برای خالی نبودن عریضه
  • روزنوشت 89/8/6
  • مانیفست قلم
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • ۱۳٩٠/٦/۱٢
  • ۱۳٩٠/٢/۳۱
  • ۱۳٩٠/٢/٢٤
  • ۱۳٩٠/٢/۱٧
  • ۱۳٩٠/٢/۱٠
  • ۱۳٩٠/٢/۱٠
  • ۱۳٩٠/۱/٢٠
  • ۱۳٩٠/۱/٦
  • ۱۳۸٩/۱۱/۳٠
  • ۱۳۸٩/۱۱/۱٦
  • ۱۳۸٩/۱۱/٢
  • ۱۳۸٩/۱٠/۱۸
  • ۱۳۸٩/۱٠/۱۸
  • ۱۳۸٩/۱٠/٤
  • ۱۳۸٩/٩/٢٧
  • ۱۳۸٩/٩/٢٠
  • ۱۳۸٩/٩/۱۳
  • ۱۳۸٩/۸/٢٩
  • ۱۳۸٩/۸/٢٢
  • ۱۳۸٩/۸/۱٥
  • ۱۳۸٩/۸/۸
  • ۱۳۸٩/۸/۱
دوستان من
  • فصل پنجم(سالار نصر اصفهانی)
  • دات - يونس شكرخواه
  • ماه هفت شب
  • سيب گاز زده
  • شعر شاملو
  • مينا اكبري
  • شجريان
  • دادنا
  • راهي
  • ناصر فيض
  • شعر جهان
  • خاكستر گلها
  • صفحه سيزده
  • عبدالجبار كاكايي
  • گوراب (مصطفي خلجي)
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر




آپلود عکس روزگذر
مهراوه
چون تو مرا مي‌خواني، پس هستم
قبل از هر چیز برایت آرزو میکنم
نویسنده: مهدی طاهری - ۱۳٩٠/٦/۱٧
قبل از هر چیز برایت آرزو میکنم که عاشق شوی و اگر هستی کسی هم به تو عشق بورزد و اگر اینگونه نیست تنهاییت کوتاه باشد و پس از تنهاییت نفرت از کسی نیابی آرزومندم که اینگونه پیش نیاید اما اگر پیش آمد بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی از جمله دوستان بد و ناپایدار برخی نادوست و برخی دوستدار که دست کم یکی در میانشان بی تردید مورد اعتمادت باشد و چون زندگی بدین گونه است برایت آرزو مندم که دشمن نیز داشته باشی نه کم ، نه زیاد درست به اندازه تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قراردهند و دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد تا که زیاده به خود غره نشوی و نیز آرزو مندم مفید فایده باشی نه غیر ضروری تا در لحظات سخت وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است همین حس مفید بودن کافی باشد تا تو را سرپا نگاه دارد همچنین برایت آرزومندم صبور باشی نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند چون این کار ساده ای است بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند و با صبوریت برای دیگران نمونه شوی امیدوارم اگر جوان هستی به تعجیل رسیده نشوی و اگر رسیده ای به جوان نمائی اصرار نورزی و اگر پیری تسلیم نا امیدی نشوی چرا که هر سنی خوشی و ناخوشی های خودش را دارد و لازم است بگذاریم همه در ما جریان یابد امیدوارم سگی را نوازش کنی به پرنده ای دانه بدهی و به آواز یک سهره گوش کنی وقتی که آوای سحرگاهیش را سر میدهد چراکه به این طریق احساس زیبایی خواهی یافت به رایگان امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی هر چند خرد بوده باشد و با روییدنش همراه شوی تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد به علاوه امیدوارم پول داشته باشی زیرا در عمل به آن نیازمندی سالی یکبار پولت را جلو رویت بگذاری و بگویی " این مال من است " فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان ارباب دیگری است و در پایان اگر مرد باشی ،آرزومندم زن خوبی داشته باشی و اگر زنی ، شوهر خوبی داشته باشی که اگر فردا خسته باشید یا پس فردا شادمان باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیآغازید اگر همه اینها که گفتم برایت فراهم شد دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم
نظرات ()



تفنگ‌ها خاموش
نویسنده: مهدی طاهری - ۱۳٩٠/۳/٦

در استقبال آنها که از صلح سخن می‌گویند؛

تفنگ‌ها خاموش/ کودکی در خواب است

اگر بپذیریم که شکل دموکراسی در جهان با توجه به بلوغ فکری و افزایش درک سیاسی مردمان و پیشرفت ارتباطات و در نهایت نزدیکی و پیوند ارگانیک بین جوامع تغییر کرده است و اگر با اندکی تسامح قبول کنیم که انسان معاصر پذیرفته است که رفاه و آسایش هر ملت در گرو صلح و آرامش دیگران است؛ می‌توانیم به دکترین باراک حسین اوباما به مثابه غلبه طرز تفکر صلح‌گرا و انسان محور اعتماد کنیم و البته تا جایی که به منافع ملی ما لطمه وارد نسازد.


ادامه مطلب ...
نظرات ()



دیرست گالیا!
نویسنده: مهدی طاهری - ۱۳٩٠/٢/٢٧

برای ما که آخرای خطیم و دستمان خالیست و از از اودور افتاده و راه برگشتی هم نداریم، اشکالی نداره گهگاه از این زنجموره‌ها بکنیم. هرچند سایه می‌گوید که هنگام این حرفها نیست. ولی چاره چیست. مثل اینکه داریم تمام میشیم.

اینجا غریب تر از من کسی نیست

 وقتی به گرد خواستنت هم نمی رسم

 اینجا نزدیک تر از تو

 کسی به من نیست

 

وقتی عمرم را

 برای آمدنت

 اندوخته می کنم

 

دور از جشم همه!

 دور از چشم خدا!

 

یکبار دیگر

 اگر

 تنگ در آغوشم باشی

 رنگین کمانی

 همه آسمان را

 نقاشی می کند

 

و خدا آنچنان به حیرت خلقتش می افتد

 که

 آسمان را یکسر

 ویران می خواهد!

 

اما

«دیرست گالیا!

هنگام بوسه و غزل عاشقانه نیست»

 

به ره افتاده

کاروان!


نظرات ()



پایان عصر خشونت
نویسنده: مهدی طاهری - ۱۳٩٠/٢/۱۸

نوشتن بر اساس مدل‌های تحلیلی و با سند ومدرک از وضع جدید جامعه جهانی نیاز به حوصله و تجربه و تخصص دارد که نه دارمشان و نه اصلا این روزها دل و دماغ حرف زدن با کسی را دارم.

اما برای اینکه از قافله جا نمانم دیدگاه خودم را درباره اتفاق‌هایی چون حذف بن لادن، آشتی فتح وحماس و فروکش کردن منازعات قدرت‌های منطقه در این پست ثبت می‌کنم تا اگر قرار شد تحلیلی با این مضمون در نوشته‌های بعدی داشته باشم ناظر به پیش زمینه‌ای از آراء دیگران به خصوص ترجمه! سرمقاله‌های از ما بهتران نباشد.

به نظر من دنیا از ترور و جنگ و ناامنی بسیار بیشتر از بی عدالتی خسته است. این درست است که بی‌عدالتی حاکمان و دولتمردان در بسیاری از کشورها موجب اعتراض و خیزش‌های فراوانی‌ شده است اما حتی ظلم و جور و فقر نتوانسته است مردمان زیر سلطه را به سمت خشونت سوق دهد.

به غیر از لیبی که آنجا نیز انقلابیون بی میل به خلع سلاح و ادامه اعتراضات مدنی نیستند؛ در بقیه کشورهای منطقه هیچکس تمایل ندارد با زبان خشونت از حقوق و مطالبات خود دفاع کند.

فراتر از این اندیشه، حتی حاضرند در مقابل توپ و تانک با دست خالی ایستاده و جان خود را فدیه کنند اما برای نبرد با استبداد به خشونت متوسل نشوند. در سوریه دیدیم که اعلام وابستگی برخی جریانات به گروه‌های مسلح چندان مورد استقبال واقع نشد و بدنه جنبش مدنی سوریه از هرگونه مبارزه مسلحانه تبری جست.

در افغانستان و عراق هرچند گروههای افراطی از هر دوسو سال‌ها مبارزه مسلحانه را با تمام قدرت پیگیری کردند اما سرانجام متوجه شدند که بیش از آنکه برای منافع خود و کشورشان بجنگند، آلت دست قدرت‌ها و کشورهای دیگری شده‌اند که از نزاع و اختلافات داخلی آنها سود می‌برند.

این روزها مهم‌ترین رویدادی که در عرصه بین‌الملل می‌تواند گواهی بر پایان عصر خشونت باشد، ائتلاف حماس و فتح در حساس‌ترین برهه تاریخی فلسطین است.

اگرچه بعضی از تحلیل‌گران ادعا می‌کنند که این ائتلاف برای افزایش فشار بر اسرائیل است اما به گمان من، تعامل این دو جریان نه بخاطر سازشکاری با اسرائیل و نه برای کوتاه آمدن از مطالبات مردم فلسطین بلکه در وهله نخست برای پایان دادن به خشونت در داخل خانه است.

رهبران فلسطین دریافته‌اند که با ادامه درگیری‌های داخلی دچار یک جنگ فرسایشی شده و توان و انرژی خود را برای ساختن کشوری آباد و آزاد از دست خواهند داد.

قطعا این دو جریان مطرح به اجماع رسیده‌اند که به جای آلت دست شدن در راه تحقق اهداف دیگران؛ بهتر است با اندکی خردورزی و درپیش گرفتن سیاست مدارا، جان ومال زنان و فرزندان فلسطینی را برای زندگی متعالی و درخور شان این ملت بزرگ حفظ کنند و مطالبات خود را از راه‌های اصولی‌تر و کم هزینه‌تر با سرعت بیشتری کسب کنند.

در این اقدام، نقش زمان و فرصت‌های از دست رفته، رهبران فتح و حماس را به خود آورده و مسلما راه‌های مبارزه را در درون این جریان اصلاح خواهد کرد.

مرگ بن لادن اگرچه برای بعضی‌ها باورکردنی نیست و اگرچه برخی دیگر با همان تحلیل‌های متوهمانه خود منکر هر پیروزی در جناح رقیب می‌شوند، اما چه بخواهیم و چه نخواهیم؛ چه آمریکا و چه هر کشور دیگری او را کشته باشد؛ یک واقعیت در این رویداد مسلم شده و آن پایان عصر خشونت است.

عصری که از جنگ‌های بیحاصل بوسنی و هرزه گوین آغاز شد و بعدها در چچن اینگوش، تاجیکستان، افغانستان، ارمنستان، عراق، قزاقستان ادامه یافت و جز ویرانی وکشتار هزاران هزار کودک و زن بیگناه دستاوردی برای سیاستمداران نالایق نداشت.

عصر خشونت حتی اگر برای تغییر کانون‌های قدرت و یا تامین منابع انرژی ارزان طراحی شده باشد، هیچ دستاورد مادی ومعنوی برای مردمان رنج کشیده این کشورها نداشت.

هرچند هنوز هستند برخی دولت‌ها در این منطقه که بر طبل جنگ و حمله نظامی کوبیده و یا زیر علم ناسیونالیسم سینه می‌زنند اما دیر ودور نیست تا مردمان همین کشورها با دست‌هایی که به آسمان بلند است، برهنه و بی‌سلاح فریاد بزنند که به هیچ قیمت و برای هیچ حق مادی و معنوی حاضر نیستند خون از دماغ برادرانشان بریزد.

آن همه انفجار و آن همه کشتار در عراق به کجا انجامید؟ شیعیان و اهل تسننی که بخاطر لجاجت و گاه تعصب جاهلانه رهبران خود، آلت دست القاعده و طالبان شدند و در نهایت زمینه را برای حضور قدرت‌های بزرگ در کشور خودفراهم کردند، امروز چه پاسخی دارند؟

افغانستان که هر کشتزارش آغشته به خون و استخوان هزاران جوان افغانی، آمریکایی، انگلیسی و فرانسوی است به دنبال کدام ارزش معنوی و یا کسب کدام جایگاه رفیع در جهان است و با این همه قساوت و سبعیت چه می‌کند. تا کی قرار است زنان و کودکان این سرزمین با ترس و دلهره، هر لحظه و در هر کوی و برزن مرگ را در کنار خود و همراه خود احساس کنند.

ادامه دارد

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »