در استقبال آنها که از صلح سخن میگویند؛
تفنگها خاموش/ کودکی در خواب است
اگر بپذیریم که شکل دموکراسی در جهان با توجه به بلوغ فکری و افزایش درک سیاسی مردمان و پیشرفت ارتباطات و در نهایت نزدیکی و پیوند ارگانیک بین جوامع تغییر کرده است و اگر با اندکی تسامح قبول کنیم که انسان معاصر پذیرفته است که رفاه و آسایش هر ملت در گرو صلح و آرامش دیگران است؛ میتوانیم به دکترین باراک حسین اوباما به مثابه غلبه طرز تفکر صلحگرا و انسان محور اعتماد کنیم و البته تا جایی که به منافع ملی ما لطمه وارد نسازد.
ادامه مطلب ...
برای ما که آخرای خطیم و دستمان خالیست و از از اودور افتاده و راه برگشتی هم نداریم، اشکالی نداره گهگاه از این زنجمورهها بکنیم. هرچند سایه میگوید که هنگام این حرفها نیست. ولی چاره چیست. مثل اینکه داریم تمام میشیم.
اینجا غریب تر از من کسی نیست
وقتی به گرد خواستنت هم نمی رسم
اینجا نزدیک تر از تو
کسی به من نیست
وقتی عمرم را
برای آمدنت
اندوخته می کنم
دور از جشم همه!
دور از چشم خدا!
یکبار دیگر
اگر
تنگ در آغوشم باشی
رنگین کمانی
همه آسمان را
نقاشی می کند
و خدا آنچنان به حیرت خلقتش می افتد
که
آسمان را یکسر
ویران می خواهد!
اما
«دیرست گالیا!
هنگام بوسه و غزل عاشقانه نیست»
به ره افتاده
کاروان!
نوشتن بر اساس مدلهای تحلیلی و با سند ومدرک از وضع جدید جامعه جهانی نیاز به حوصله و تجربه و تخصص دارد که نه دارمشان و نه اصلا این روزها دل و دماغ حرف زدن با کسی را دارم.
اما برای اینکه از قافله جا نمانم دیدگاه خودم را درباره اتفاقهایی چون حذف بن لادن، آشتی فتح وحماس و فروکش کردن منازعات قدرتهای منطقه در این پست ثبت میکنم تا اگر قرار شد تحلیلی با این مضمون در نوشتههای بعدی داشته باشم ناظر به پیش زمینهای از آراء دیگران به خصوص ترجمه! سرمقالههای از ما بهتران نباشد.
به نظر من دنیا از ترور و جنگ و ناامنی بسیار بیشتر از بی عدالتی خسته است. این درست است که بیعدالتی حاکمان و دولتمردان در بسیاری از کشورها موجب اعتراض و خیزشهای فراوانی شده است اما حتی ظلم و جور و فقر نتوانسته است مردمان زیر سلطه را به سمت خشونت سوق دهد.
به غیر از لیبی که آنجا نیز انقلابیون بی میل به خلع سلاح و ادامه اعتراضات مدنی نیستند؛ در بقیه کشورهای منطقه هیچکس تمایل ندارد با زبان خشونت از حقوق و مطالبات خود دفاع کند.
فراتر از این اندیشه، حتی حاضرند در مقابل توپ و تانک با دست خالی ایستاده و جان خود را فدیه کنند اما برای نبرد با استبداد به خشونت متوسل نشوند. در سوریه دیدیم که اعلام وابستگی برخی جریانات به گروههای مسلح چندان مورد استقبال واقع نشد و بدنه جنبش مدنی سوریه از هرگونه مبارزه مسلحانه تبری جست.
در افغانستان و عراق هرچند گروههای افراطی از هر دوسو سالها مبارزه مسلحانه را با تمام قدرت پیگیری کردند اما سرانجام متوجه شدند که بیش از آنکه برای منافع خود و کشورشان بجنگند، آلت دست قدرتها و کشورهای دیگری شدهاند که از نزاع و اختلافات داخلی آنها سود میبرند.
این روزها مهمترین رویدادی که در عرصه بینالملل میتواند گواهی بر پایان عصر خشونت باشد، ائتلاف حماس و فتح در حساسترین برهه تاریخی فلسطین است.
اگرچه بعضی از تحلیلگران ادعا میکنند که این ائتلاف برای افزایش فشار بر اسرائیل است اما به گمان من، تعامل این دو جریان نه بخاطر سازشکاری با اسرائیل و نه برای کوتاه آمدن از مطالبات مردم فلسطین بلکه در وهله نخست برای پایان دادن به خشونت در داخل خانه است.
رهبران فلسطین دریافتهاند که با ادامه درگیریهای داخلی دچار یک جنگ فرسایشی شده و توان و انرژی خود را برای ساختن کشوری آباد و آزاد از دست خواهند داد.
قطعا این دو جریان مطرح به اجماع رسیدهاند که به جای آلت دست شدن در راه تحقق اهداف دیگران؛ بهتر است با اندکی خردورزی و درپیش گرفتن سیاست مدارا، جان ومال زنان و فرزندان فلسطینی را برای زندگی متعالی و درخور شان این ملت بزرگ حفظ کنند و مطالبات خود را از راههای اصولیتر و کم هزینهتر با سرعت بیشتری کسب کنند.
در این اقدام، نقش زمان و فرصتهای از دست رفته، رهبران فتح و حماس را به خود آورده و مسلما راههای مبارزه را در درون این جریان اصلاح خواهد کرد.
مرگ بن لادن اگرچه برای بعضیها باورکردنی نیست و اگرچه برخی دیگر با همان تحلیلهای متوهمانه خود منکر هر پیروزی در جناح رقیب میشوند، اما چه بخواهیم و چه نخواهیم؛ چه آمریکا و چه هر کشور دیگری او را کشته باشد؛ یک واقعیت در این رویداد مسلم شده و آن پایان عصر خشونت است.
عصری که از جنگهای بیحاصل بوسنی و هرزه گوین آغاز شد و بعدها در چچن اینگوش، تاجیکستان، افغانستان، ارمنستان، عراق، قزاقستان ادامه یافت و جز ویرانی وکشتار هزاران هزار کودک و زن بیگناه دستاوردی برای سیاستمداران نالایق نداشت.
عصر خشونت حتی اگر برای تغییر کانونهای قدرت و یا تامین منابع انرژی ارزان طراحی شده باشد، هیچ دستاورد مادی ومعنوی برای مردمان رنج کشیده این کشورها نداشت.
هرچند هنوز هستند برخی دولتها در این منطقه که بر طبل جنگ و حمله نظامی کوبیده و یا زیر علم ناسیونالیسم سینه میزنند اما دیر ودور نیست تا مردمان همین کشورها با دستهایی که به آسمان بلند است، برهنه و بیسلاح فریاد بزنند که به هیچ قیمت و برای هیچ حق مادی و معنوی حاضر نیستند خون از دماغ برادرانشان بریزد.
آن همه انفجار و آن همه کشتار در عراق به کجا انجامید؟ شیعیان و اهل تسننی که بخاطر لجاجت و گاه تعصب جاهلانه رهبران خود، آلت دست القاعده و طالبان شدند و در نهایت زمینه را برای حضور قدرتهای بزرگ در کشور خودفراهم کردند، امروز چه پاسخی دارند؟
افغانستان که هر کشتزارش آغشته به خون و استخوان هزاران جوان افغانی، آمریکایی، انگلیسی و فرانسوی است به دنبال کدام ارزش معنوی و یا کسب کدام جایگاه رفیع در جهان است و با این همه قساوت و سبعیت چه میکند. تا کی قرار است زنان و کودکان این سرزمین با ترس و دلهره، هر لحظه و در هر کوی و برزن مرگ را در کنار خود و همراه خود احساس کنند.
ادامه دارد
مطالب قدیمی تر »
