آرشیو تحلیل مطبوعاتی

واقعا خسته نباشید. این تعارف نه به رسم یک خبرنگار بلکه از جایگاه یک دوست قدیمی که با نیمی از بروبچه‌های اجرایی جشنواره سلام و علیک دارد، تقدیم همه شما می‌شود تا پیش از خواندن نقد حاضر به دلتان بد راه ندهید که خدای نکرده قصد اسائه ادب یا قدرنشناسی داشته‌ام.

و چه خوب که از مدیر اجرایی تا مسئول خدمات همان دبیرخانه هم می‌دانند که می‌شد در جمع پرشور وشوقشان حضور داشت بی هیچ مانع و رادعی و نخواستم، لذا این نقد را حمل بر حاشیه نویسی و دل نگرانی از اینکه کلاه سرم رفته یا جیبم از آجیل جشنواره خالی مانده، نکنید.

مقدمه:

واقعیت آنکه قرار بود یک گزارش مستند آماری برای دبیرخانه جشنواره تهیه کنم تا بتوانند ضمن مقایسه یکدوره ده ساله به اتفاقات اخیر در همدان ببالند و آن را به رخ  سایرین بکشند اما نتیجه این گزارش به نظر خودم قابل طرح در اختتامیه نبود و بهتر آن بود صابون محرومیت از چند رپرتاژ جشنواره را به تنم بمالم و پیشمرگ انتقادهای بحق از جشنواره شوم تا شاید راه باز شود برای آیندگانی که سال بعد می‌خواهند بدون عیب و ایراد کار را دنبال کنند. شاید همدانی‌ها و یا شاید کسی چه می‌داند کرمانی‌ها!...

 

هدف‌ها:

در این نقد دو هدف عمده دارم:

اول آنکه به سیاست گذاران سینمای کودک و بخصوص مدیران فارابی چند نکته را صریح و صادقانه گوشزد کنم.

و دوم آنکه در کنار تقدیر از مدیران اجرایی جشنواره در همدان که بار اصلی کارهای ریز و پر مشقت را بر دوش می‌کشند، چند تذکر مشفقانه بدهم شاید از رنج تکرار برخی کاستی‌ها رها شوند.

 

پیش درآمد:

در صفحه اهداف جشنواره بین‌المللی فیلم‌های کودکان و نوجوانان دو هدف عمده برای برگزاری این جشنواره در نظر گرفته شده که عبارتند از:

 

1- گردآوری و معرفی فیلم ها و آثار ویدئویی از سراسر جهان که با هدف جذب و آموزش کودکان و نوجوانان و کمک به آنها در شناخت دقیق و انتقادی از هنر سینما و ویدئو تولید می‌شوند.

2- فراهم آوردن امکان مبادله اندیشه‌ها و دیدگاه‌ها میان کارگردانان و تهیه‌کنندگان فیلم و ویدئو و تماشاگران خردسال (فیلم‌هایی که به ویژه در جهت ایجاد شناخت و تفاهم بین کودکان و بزرگسالان تلاش داشته باشند مورد توجه خواهند بود).

 حالا دقت بفرمایید به چند نکته فراموش شده در جشنواره‌های اخیر، هر چند در مانیفست جشنواره همچنان می‌درخشد:

گردآوری و معرفی فیلم‌ها برای چه منظوری؟

برای 1) جذب 2) آموزش کودک و نوجوان

که چه بشود؟

که 1) شناخت دقیق 2) شناخت انتقادی از هنر سینما پیدا کنند.

 

شرح آن چیست؟

که شاید با تعمیق شناخت آنها از هنر سینما دیگر دنبال آثار غیر آموزشی، غیراخلاقی، ضد اجتماعی و آثار نامبارک نروند و آن‌ها را نبینند یا اگر دیدند الگوبرداری نکنند.

 واقعیت اما چیست؟

واقعیت این است که ما در همین هدف گذاری چندان موفق نبوده‌ایم چرا که علیرغم گذشت 24 سال از برگزاری این جشنواره تا کنون شاهد آن نبوده‌ایم که فیلمی از میان این همه اثر بلند وکوتاه وانیمیشن رسیده بتواند جایگاه ویژه‌ای در بین مردم و خانواده‌ها پیدا کند یا در کنار هر دستگاه ویدئو و یا وی سی دی یک نسخه از آن جا باز کند.

بجای آن همچنان شاهد ترجمه و دوبله و تهیه و توزیع ده‌ها اثری هستیم که از آنسوی مرزها و بدون هیچ مانعی در همه خانه‌ها رخنه کرده و علاوه بر «جذب» کودکان و نوجوانان به «آموزش»! آنها پرداخته است.

نمی‌خواهم از باربی‌ها و شرک و هری پاتر و ... نام ببرم چرا که می‌ترسم خیلی از عزیزان خردسال‌تر ما برنجند چرا که ناخواسته با این شخصیت‌ها رابطه‌ای فکری پیدا کرده‌اند!

پس قضیه جذب و آموزش منتفی است اما شناخت و بخصوص شناخت انتقادی از هنر سینما چطور؟

در این زمینه هم ملاحظه خواهید کرد (در آمارهای ارائه شده در همین تحلیل) که کشورهای شرکت کننده در این جشنواره یا آثار دست دوم خود را می‌اورند یا به خاطر حذف برخی از صحنه‌ها از ناتمام ماندن درک انتقادی از فیلمشان گله‌مند هستند.

کارشناسان امور سینمایی ارشاد آیا به درک انتقادی از هنر سینما رسیده‌اندکه بخواهند آن را به کودک و نوجوان مخاطب این آثار انتقال دهند؟

آیا شناخت انتقادی از هنر سینما با اکران چهار روزه و چند نشست به ظاهر کارشناسی بدون مترجمان اهل فن (یعنی آشنا به زوایای دقیق هنر سینما) کفایت می‌کند؟

آیا جای منتقدان واقعی این آثار در بین حاضران خالی نیست؟

و یا اینکه متولیان جشنواره بیشتر به تعداد کشورها و آمار فیلم‌ها دل خوش کرده‌اند و دست هر کارگردانی که فرم شرکت در جشنواره را پُر کند، پیشاپیش می‌بوسند که در نهایت به مردم بگویند: «این جشنواره وجهه و اعتبار بین‌المللی خود را کسب کرده و علیرغم همه فشارهای سیاسی، هستند هنرمندانی که هنوز ما را قبول دارند!»

طرفه آنکه برخی از میهمانان حرف‌های اصلی خود را پس از شرکت در جشنواره و با رسانه‌های موطن خود می‌زنند و در سر سفره پر برکت جشنواره سعی می‌کنند تعریف و تمجید و به به و چهچه راه بیندازند مبادا در لیست ممنوع‌الورودها قرار گیرند.

پس مهم‌ترین نتیجه در این بخش از تحلیل ما این است که:

توجیه حضور خارجی‌ها به منزله اعتبار بخشیدن به جشنواره، طریقی ناصواب است و حاصل آن تنها خالی شدن کیسه ارشاد از دلارهای خرج شده و نیز خرج شدن سابقه هنری و پشتوانه فرهنگی چندهزارساله ما در مقابل چند تکنیک وارداتی است. یعنی اینکه به آنها به زبان بی زبانی فهمانیده‌ایم که بدون شما ما از این هنر نه چیزی می‌فهمیم و نه مردم ما باور می‌کنند که سینمای ما قابل طرح است.

 

حاصل آنکه باید پیش از پرداختن به سایر جنبه‌های جشنواره به اهمیت «شناخت انتقادی از سینما» کمک کنیم تا هم رشد کنیم و هم خودمان را گم نکنیم.

 

سینمای کودک و تولید سفارشی

نیم نگاهی به آثار راه پیدا کرده به جشنواره متاسفانه نشان می‌دهد که طی چهارسال اخیر با کاهش تولیدات خلاق و مطرح در سینمای کودک مواجهیم.

نگاهی به جشنواره‌های هجدهم و نوزدهم (1383 و 1382) نشان می‌دهد که پیشترها تولید آثار مطرح در سینمای کودک به ذوق و دانش کارگردان وابسته بود و خبری از حمایت‌های فارابی برای تولید آثار جشنواره پسند در کار نبود.

باید متولیان جشنواره به این سوال پاسخ دهند که: «چرا تولید فیلم برای کودکان و نوجوانان تنزل پیدا کرده ودیگر از آثار شاخص و ماندگار در این سینما خبری نیست؟

 

مدیریت‌های ادواری، سیاست‌های سلیقه‌ای

از دیگر امراضی که جشنواره سینمایی کودک بدان مبتلاست آمد و شد پیاپی و بی وقفه دبیر و مدیر اجرایی و حتی کارکنان این رویداد بزرگ هنری است.

طی بیست و چهار دوره برگزاری به گمان اینجانب (چون مستندات لازم در دسترس نبود) بیش از 15 دبیر و 20 مدیر این جشنواره را هدایت کرده‌اند و این مشکل نه تنها به دوباره‌کاری، ضعف‌های اجرایی و سردرگمی منجر شده بلکه هر کس سعی کرده روش‌های ابداعی خود را عملی کند و بدون توجه به زیرساخت‌های پیشینیان مدعی انجام وظیفه به نحو اکمل و احسن شده است.

همان بیماری‌ای که در سایر نهادها و سازمان‌های دولتی مشاهده می‌شود در این رخداد نیز وجود دارد. غافل از آنکه تغییر وتحول‌های کلان سیاسی نباید به لایه‌های کارشناسی راه پیدا کند و بخصوص سینماگران حرفه‌ای صرفنظر از نگاه سیاسی خود باید در مصدر امور قرار گرفته و مدیریت دائمی این جریان را بر عهده داشته باشند تا علاوه بر اجرای بهتر کارها در جهت کسب تجربه علمی برای آثار بعدی خود برآیند. نه اینکه مجریان به نیت دفاع از مواضع سیاسی وزیر متبوع خود حاصل کار را بی عیب و نقص بدانند و منتقدان صرفنظر از محاسن جشنواره به ردّ دستاوردهای آن بپردازند.

به گمان حقیر در جشنواره‌های بزرگ جهان کمتر می‌توان رقابت سیاستمداران و جریان‌های قدرت را تا لایه‌های دبیری و مدیریت جشنواره‌ها ملاحظه کرد. چرا که آنها پذیرفته‌اند دامان فرهنگ و هنر باید از عتاب و خطاب‌های دولتمردان منزه باشد.

از هم اینروست که در جشنواره کودک هر چند سال یکبار محل برگزاری جشنواره عوض می‌شود و با آمد و شد وزیر ارشاد و استاندار و فرماندار و رئیس اداره ارشاد ممکن است کاسه کوزه زحمات چند ساله یک شهرستان به هم بریزد و علاوه بر تغییر محل جشنواره، تیم اجرایی آن از صدر تا ذیل حتی تایپیست و نویسنده بولتن و عکاس جشنواره  از هم بپاشد.

به راستی تجربیات پیشینیان چگونه به دوره‌های بعد انتقال پیدا می‌کند.؟

جالب‌تر آنکه در همدان حتی محل دبیرخانه و شماره تلفن‌های جشنواره و زمان برگزاری و شیوه تبلیغات و گزینش آدم‌ها بر همین ملاحظات سیاسی استوار است و چرا نگوییم که همین جمع کردن‌ها و پهن کردن‌ها اسراف کاری است و از دست دادن زمان و اتلاف وقت و انرژی را به همراه دارد.

واقعا دوست داشتم قضاوت خارجی‌ها را هم بدانم که هر سال با دریافت دعوتنامه‌های جورواجور و از جاهای متفاوت چگونه برخورد می‌کنند.

 

یک اصل مهم در بازار

قدیمی‌ها معتقد بودند که برای نضج و قوام یک کاسبی اول باید مغازه یا دفتری ثابت داشته باشی که مردم شغل تو را به آن محل بشناسند و دوم اینکه هر روز کارکنان و حتی شاگرد مغازه‌ات را عوض نکنی چون تا بیاید به خم و چم کار آشنا شود زمان زیادی از تو صرف می‌شود که از کیسه تو خرج شده است. بعد اگر هر روز یک جا بودی و هر سال یک شاگرد داشتی و هر ماه یک محصول تولید می‌کردی آنوقت مردم چه می‌گویند....!

 از حاصل عمر چیست در دستم...

اینهمه گریبان چاک کردن نه بخاطر این است که کسی را محکوم کنیم یا از کسی تقدیر به عمل آوریم! مگر یک منتقد چه کاره است؟ جز دلسوزی بینوا!

اینهمه گفتیم تا شاید مدعیان برگزاری یک رخداد بزرگ هنری که از روزهای اول انتشار پیش‌خبر جشنواره تا یک ماه پس از اختتامیه عکس‌هایشان در ابعاد مختلف در صدها نشریه و سایت خبری و دست آخر در کتاب عملکرد جشنواره منتشر می‌شود تا مردم باور کنند سینمای کودک موهبتی از جانب ایشان است؛ بپذیرند که با حلوا حلوا کردن دهان شیرین نمی‌شود.

نگاهی به همین صفحه و شمارش سرانگشتی فیلم‌های تولید شده طی 24 دوره برگزاری جشنواره حکایت از یک مشکل بزرگ در این حوزه دارد و آن اینکه سینمای کودک و نوجوان در ایران ابتر است و مانند گورزادی ناقص‌الخلقه نمی‌تواند بیش از این که هست رشد کند و شاید نیاز به یک جراحی بزرگ دارد. شاید...

تعداد آثار تولید شده با سرمایه‌هایی که برای آن منظور شده همخوانی ندارد و طرفه آنکه هزینه‌های کلان جشنواره نیز نتوانسته انگیزه لازم و کافی را برای رشد این نوزاد لاغر و مبتلا به سوء تغذیه ایجاد کند.

مشکل شاید از آنجا ناشی می‌شود که مردم ما بیش از آنکه برای نیازهای فرهنگی کودکان خود خرج کنند به شکم آنها توجه می‌کنند و از سویی دیگر دولت‌های چپ و راست بیش از آنکه به فکر غذای روح بچه‌ها باشند ادای فرهنگمداری را درمی‌آورند و دردناک‌تر آنکه هنرمندان ما به جای آسیب شناسی سینمای کودک و بیشتر به امید از دست ندادن شغل خود از پاسخگویی صریح و بی پرده به سوالات اساسی در این حوزه خودداری می‌کنند. (در همین جشنواره به سراغ تک تک آنها رفتیم و جز چند نفر انگشت شمار کسی وارد این بحث چالشی نشد. مبادا...)

... هیچ!

 

آفتابه لگن هفت دست شام و نهار هیچ جی!

صادقانه بگویم اصلا قصد ندارم زحمات وتلاش‌های شبانه‌روزی دست اندکاران جشنواره و نیروهای خدمتگزار و لایق را نادیده بگیرم یا جسارت کرده و زحمات آنها را زیر سوال ببرم.

مشکل بزرگتر از آن است که چند نفر نقد شوند یا تقدیر.

حتما که مردم ما فرق مسئولان خادم و ناکارآمد را بهتر از هر خبرنگاری می‌فهمند و می‌دانند. اما لازم است در میان اینهمه تیترهای یک شکل و خبرهای یکدست رسانه‌هایی که دنبال سهم ریالی خود از جشنواره هستند یکی هم پیدا شود عطای جشنواره بیست و چهارم را به لقایش ببخشد و دل به دریا زده لبه تیز نقد را برای جراحی این بیماری نزدیک کالبدش کند شاید کسانی مجرب و قابل پیدا شوند و در سیاستگزاری‌های آتی خود تجدید نظر کنند که اگر چنین شود فبهاالمراد...

اما بیشتر مردم بخصوص همدانی‌ها ضرب المثل قدیمی خود را در اینگونه موارد به زبان می‌آورند:

سال‌ها پیش که هنوز آب لوله کشی نبود رسم بر این بود که هنگام پذیرایی از میهمان با ظرفی به نام آفتابه که لوله‌ای دراز داشت آب می‌آورند تا میهمان دست‌های خود را در لگن مخصوص بشوید. حالا هرچه تعداد آفتابه لگن بیشتر بود معنایش این بود که صاحبخانه مهمانپذیرتر است و برای سرعت در اجرای پذیرایی چند دست از این ظروف را مهیا ساخته. اما گویا کسی در خانه‌اش چند مدل آفتابه لگن داشته و مهمان به فاصله زمانی منظم مجبور به شستن دست و روی خود می‌شده ولی از شام ونهار خبری نبوده که نبوده.

این ضرب المثل را هنگامی به کار می‌برند که حواشی یک چیز بیشتر از اصل موضوع باشد و ریخت و پاش‌های یک کار افزون بر هدف.

و شاید در جشنواره‌های بیستم به بعد این آفتابه لگن‌ها بیشتر از شام و نهار خودنمایی می‌کند یعنی آنکه حجم عظیم تبلیغات متر به متر؛ کارناوال‌ها وجشن‌های متعدد و هتل‌های منو باز! و هواپیمای چارتر و افتتاحیه‌های پر هزینه و بولتن‌های تمام گلاسه و براق و روزنگارهای نفیس و پروانه‌های آهنی بر در ودیوار، تعدادشان از دقیقه‌های فیلم‌های شرکت داده شده در جشنواره بیشتر باشد و این قصه حکایت از آن دارد که از شام و نهار خبری نیست.

باور ندارید به بیانیه داوران کودک و نوجوان و همچنین بیانیه انجمن منتقدان نویسندگان سینمای ایران نگاه کنید یکی گفته: میل به خنثی بودن در آثار نمایش داده شده بیشتر است و دومی هیچ فیلمی را به عنوان اثر برتر معرفی نکرده است!

به راستی ضعف ما در کجاست؟ سیاست گذاری‌های کلان، هنرمندان، مردم یا همه با هم؟

 

آیا سینمای کودک زنده است؟

هر چند جناب معاونت سینمایی ارشاد در سخنرانی افتتاحیه خود و با دیدن سه هزار نفری که برای دیدن برنامه جذاب عمو پورنگ!  به استادیوم آمده و بیشترشان هم میانسال بودند، فرمودند که سینمای کودک زنده است و آنها که می‌گویند مرده است بیایند و ببینند! و هر چند بیشتر این سخنرانی‌ها جنبه سیاسی دارد تا هنری اما لازم است مسئولان صادقانه به این سوال پاسخ دهند که آیا هنرمندان مقصر هستند و به قول هم ایشان آیا سناریوهای ارائه شده نمی‌تواند نیاز مخاطب را برآورده کند یا اینکه مسئولان نیز در برخورد با هنرمندان و سناریوهای ایشان سلیقه‌ای عمل می‌کنند؟

لاجرم باید به آمار و ارقام متوسل شویم و در این نوشته مستقیما آماری را منتشر می‌کنیم که از سایت رسمی سینمایی ارشاد استخراج شده و علیرغم همه کاستی‌های سایت می‌تواند به عنوان مرجعی مقایسه‌نگر مورد استناد واقع شود:

اول آنکه ببینیم چه کشورهایی به این جشنواره آمده و می‌آیند ودر دوره‌های مختلف چه تغییراتی داشته‌اند:

 

کشورهای شرکت کننده در جشنواره  بین‌المللی فیلم های کودکان و نوجوانان ـ دوره هشتم(۱۳۷۱)(25 کشور)

آلمان،  استرالیا،  اسلواک،  اوکراین، ایران،  بلغارستان،  پرتغال،  تایوان،  چک، چین،  دانمارک،  روسیه، زلاندنو،  ژاپن، سوئد،  فلسطین،  فنلاند،  قزاقستان،  کانادا، لهستان،  لوکزامبورگ،  مجارستان،  مصر،  هندوستان، یونان

 

کشورهای شرکت کننده در دوره نهم(۱۳۷۲)(24 کشور)

آرژانتین،  آلمان،  آمریکا،  ارمنستان،  اسلواک، انگلستان،  اوکراین،  ایتالیا،  ایران،  ترکمنستان، چک،  چین، دانمارک،  روسیه

/ 0 نظر / 6 بازدید