حرف آخر را اول می‌زنم

امروز خواستم برایت رجز بخوانم اما بیفایده بود. چون فرصتی برای این همه بیکاره‌گی نمانده. بهتر دیدم این شعر شاملو را اینجا ثبت کنم شاید بعدها که گیر افتادی یادت بیاید که من گفتم و تو نشنیدی. س.

مرگ را پروای آن نیست / که به انگیزه ای اندیشد / زندگی را فرصتی آن قدر نیست / که در آینه به قدمت خویش بنگرد / و عشق را مجالی نیست / حتی آن قدر که بگوید / برای چه دوستت می دارد

/ 2 نظر / 9 بازدید
نیلوفر

سلام ********************************************* من نيلوفرم خيلي وقته که وبلاگ نويسي را شروع کردم. البته بيشتر با چند تا از دوستان.اما تصميم گرفتم که براي خودم و لحظات خودم اين کار را ادامه بدم. نوشته ها،سروده ها،وعکس ها رو تو وبم مي ذارم.آدرس وبلاگم: nilufar1369.persianblog.ir ************************************ خواستم فقط وبلاگم را معرفي کنم. اگه دوست داشتي يه سر بزن اگه که هم نه هيچي! هرجور دوست داري.به قول شاعر که مي گه: صلاح مملکت خويش خسروان دانند! اما اگه سرزدي همه پست هاشو بخون.ضرر نمي کني! *******************************************

صمد

سلام اسمان فرصت پرواز بلند است ولی قصه این است چه اندازه کبوتر باش کم پیدایی و نانوشته هایت در گر گرفتنهایت مشخص هنوز تعجیلهایت در گام برداشتن در قلمت هم هست وان عصبیت روح طاغی سن وسال جوانی