ساحت قدسی مدیران

من حیث المجموع و در تاریخ اندیشه‌های بشری بسیار دیده و شنیده‌ایم که افرادی با کمالات و فضائل در راس حکومت قرار گرفته و در مسند اموری نشسته‌اند که بیشتر برای رتق وفتق امور دنیایی بوده و همین افراد بعدها در تاریخ به عنوان آدم‌هایی وجیه‌المله و مفاخر تمدن ماندگار شده‌اند.

قابوس بن وشمگیر، خواجه نظام الملک، خواجه نصیر و... از جمله این مشایخ هستند که علم و فضل خود را برای حکومت‌ها خرج کرده و با دانش خود تا آنجا که می‌توانسته‌اند باری از دوش مردمان برداشته‌اند.

اینها هیچگاه به تمدن غربی با انگشت حیرت ننگریسته و در زمان ظهور مظاهر مدرنیته به دنیا نیامده و حتی تحت تاثیر عرفان داخلی قرار نگرفتند و نیم نگاهی نیز به سماع و قلندریه و تصوف هم نداشتند بلکه عالمانی بودند خردورزکه برای بهبود حال و روز مردم درمانده و مفلوک میهن خود از کنج عافیت به درآمده و همنشین شاه و وزیر شدند.

القصه این روزها اما مشکلی در سراسر این سرزمین دیده می‌شود که به روایتی از آن به عنوان ضعف ساختار مدیریتی نام می‌برند و بعضی دیگر آن را فقدان مدیریت سیستماتیک می‌خوانند.

دراین میان به جای نقد و تحلیل علمی رفتار مدیران متاسفانه بعضی از دست به قلم‌ها درصدد ساختن چهره‌ای مقدس و روحانی از مدیران برآمده و به جای تشریح ویژگی‌های رفتار سازمانی آنها به مبالغه و گزافه‌گویی می‌پردازند و نه تنها با این کار خود در دیدن حقیقت اعوجاج ایجاد می‌کنند بلکه ساحت مدیر و مسئول مورد تقدیس را به نوعی ضد نقد جلوه می‌دهند تا کسی به خود جرات ندهد که در حریم ایشان وارد شود.

این به اصطلاح طنز را در جواب مطلبی می‌گذارم که در یکی از روزنامه‌های همدان منتشر شده بود و جای تعجب و تاسف داشت (از بردن نام آن روزنامه معذورم باید اصل مطلب وکاریکاتور مربوطه را دیده باشید تا مضمون این طنز دلنشین شود):


مولوی ناخدای کشتی توسعه

آن فخر دو استان، آن بلبل شیرین زبان، رعنا قامت دشت‌های همدان، عالم به اسرار دو جهان، برخورنده از چشمه‌های فیاض مثنوی، صاحب وَجَنات معنوی، پیر غلام مرید مولوی، ساکن کاخ استان، حامل خزانه مردمان، دست بر سینه مقابل مستضعفان، غرنده به هنگام سوال خبرنگاران، مدافع حقوق ضعفا، آشنا به فنون عرفا، آن وحدت وجودی تنها، آن بازآمده از قرون وسطا، آن رها ساخته انسان را از قیمومیت کلیسا، آن متفاوت با کپرینک، گوئیتچاردینی، ساونارولا، هابز و ماکیاولی، آن آشنا شده با ساختار قدرت در کوران درگیری، آن نداشته چشمداشتی برای ورود به ساختار قدرت!، آن خسته از قرائت غربی قدرت و آن خسته از دگماتیسم بی‌خاصیت...

مردی که در کارزار، دوشادوش بازار از جان مایه گذاشت و پنهان از چشم‌ها با مثنوی آشنا شد.

توصیه به کارهای کوچک را ابداع نمود و مهدی نامی را به یاد پیل در تاریکی انداخت و آموخت که حقیقت جز از راه جمع خردهای گوناگون قابل وصول نخواهد بود!

جنب و جوشی با این ابتکار به پاخاست، همه مدیران از چپ و راست، متهم به فرمالیته و سیر و ماست، مجبور شدند بی‌کم و کاست از روزمرگی برهند و ناخودآگاه به منافع دیگری وقع بنهند.

پس آنگه جریده‌ای روزنامه‌نام نشر یافت که در آن پر بود از دروغ و راست، و آن بخشنده بی‌کم و کاست سوار بر کشتی کاغذین بدون مچ راست، با محوریت مثنوی و اندک اغماض معنوی، با دلبستگی به حقیقت، بدون سپردن چهره‌ی مخاطب در یاد به فهم ناقص بشر تاکید می‌کند و در سایه قدرتی نامتنهای! (و نه نامتناهی) افق‌های ذهن نویسنده یار غار و حافظ اسرار را روشن می‌کند!

در انتها آن بلبل شیرین زبان همسو با اندک اندیشمندان! تحت تاثیر افکار مولانای جان، ابزارهای بومی در دست به سوی افق دوردست فریاد برمی‌دارد که:

بادبان‌ها را بکشید!

 

/ 0 نظر / 7 بازدید