فرصتی آنقدر نیست

چند شب پیش باخبر شدیم که روبات‌هایی به اندازه غبار هوا ساخته می‌شود تا از لوله‌هایی به اندازه تار مو وارد رگ‌های بدن شود برای حمله به بافت‌های سرطانی و از بین بردن ویروس‌ها و قس علیهذا...

و منظور از این آخرین تکنولوژی نانو این است که عمر انسان را به چهارصد سال برساند و مانع پیری شود و تا چند صد سال آینده انسان را جاودانه بر روی زمین زنده نگه دارد.

هر چند باور این نکته سخت است که این تکنولوژی نصیب آدم‌ها شود و تنها برای بقای اجسادی است که با مکیدن خون مردم به حیات خود ادامه می‌دهند اما تصور اینکه آدم نمیرد و برای همیشه روی زمین زندگی کند چه دردآور است.

حالا که سالانه هزاران نفر بر اثر سرطان و ایدز و وبا و سکته قلبی و هزار درد بی‌درمان می‌میرند باز هم زمین برای همین 6 میلیارد و اندی جمعیت جای کافی و امکانات مناسب ندارد چه رسد به اینکه انسان بخواهد جاودانه شود!

کمبود منابع به راست یا دروغ باعث شده هزاران نفر از گرسنگی و سوء تغذیه در خطر مرگ قرار بگیرند و بخاطر فقر بهداشت و نبود امکانات آموزشی صدهاهزار کودک بی‌نوا در دنیا به کارهای سخت و طاقتفرسا تن دهند.

اگر قرار باشد این جمعیت به فرض محال از خطر مرگ رها شوند چه بر سر زمین خواهد آمد؟

شاید این اختراع به یک شوخی بیشتر شبیه باشد چرا که در همین لحظه نگارش روزنوشت توسط حقیر، باز هم جنگ دو کره آغاز شده، هر روز در عراق و افغانستان و پاکستان صدها نفر به خاک و خون کشیده می‌شوند و در دورترها ده‌ها نفر بر اثر اعتیاد و فقر خودکشی می‌کنند و در آب‌های سرخ دزدان دریایی بخاطر یک لقمه نان به دریا می‌زنند و در همین مرزهای شرقی خودمان ده‌ها نفر برای چند دلار به تجارت مرگ مشغولند.

جهان آبستن غارت و چپاول و ترور و ناامنی بی‌سابقه‌ای است که تصورش هم انسان را غمگین می‌کند. بی‌کسی انسان معاصر و وانهادگی بشر دوپا به امان خودش در هیاهوی مشتی رجاله به نام سیاستمدار در هیچ دوره تاریخی سابقه نداشته است.

کنفرانس‌های محیطزیستی و همایش‌های غذا و بحران اقتصادی و ایدز در همه کشورهای متمدن هر صبح و شام برپا می‌شود و عده‌ای کراوات زده و ادوکلن مالیده به خیال خودشان به رتق و فتق امور جهان مشغولند و بی‌انکه گذرشان به کوچه پس‌کوچه‌های فقر زده آسیا بیفتد در آخرین هواپیماهای امن سوار می‌شوند و برای امنیت سران فاسدشان به دلالی اسلحه و لبخندهای دیپلماتیک مشغولند.

درست در همان لحظه که برای مبارزه با مواد مخدر کنفرانس دارند، اربابانشان در حال معامله صدها تن کوکایین و هرویین در جزایر امن آنسوی اقیانوس مشغول مبادله لذت با پول هستند.

بی هویتی و قشری نگری انسان شرقی هم به این رذالت‌ها کمک کرده و بعضی به نام بنیادگرایی طالبانی و به شکلی احمقانه و سخیف به جنگی فرمایشی تن داده‌اند تا توجیه حضور دیگران را برای ملت‌های غرب خوشایند کنند.

نسلی که در خیابان‌های شهر من جولان می‌دهد اما بی‌خبر از این فتنه بزرگ جهانی که در پشت درهای بسته در حال تکوین است، خود را به جنگولک‌بازی‌هایی مشغول کرده است که بی‌شباهت به سیاه بازی نیست.

در این هیاهو سخن گفتن از عشق به سبک شلوار جین و فشن نه تنها غفلت که به نوعی خیانت است. یادش بخیر عزیز بزرگوارمان که می‌گفت: اگر در صحنه حق و باطل نیستی، اگر شاهد عصر خودت و شهید حق بر باطل نیستی، هر جا که می خواهی باش. چه به شراب نشسته و چه به نماز ایستاده. هر دو یکیست.

در این هیاهو اما نکته‌ای دیگر هم هست که نباید از آن چشم پوشید و به قول آن عزیز دیگر:

 "مرگ را پروای آن نیست که به‌انگیزه‌یی اندیشید."

"زندگی را فرصتی آن‌قدر نیست که در آیینه به‌قدمت خویش بنگرد

یا از لب‌خنده و اشک یکی را سنجیده گزین کند."

"عشق را مجالی نیست حتی آن‌قدر که بگوید برای چه دوستت می‌دارم."

 

/ 0 نظر / 14 بازدید