ویکی لیکس؛ افشاگری یا روشنگری؟

بازار داغ افشای اسنادی که قرار بود در عالم سیاست زلزله به‌پا کند گویا به مطبوعات هم رسید و سایت‌های اینترنتی عرصه را برای جولان کافی ندیدند و دست به دامن روزنامه‌هایی چون گاردین هم شدند.

پیش از این و در چند ده سال گذشته هم اتفاق افتاده بود که افشای برنامه‌ها و سیاست‌های زمامداران آمریکا به رسوایی‌هایی بزرگ کشیده شود و در افکار عمومی تاثیر غیرقابل انکاری بگذارد.

ماجرای واترگیت، کشف اسناد گولاگ‌ها، داستان هولوکاست و ده‌ها پرونده دیگر که برخی در همان تاریخ و بعضی تاریخ مصرف گذشته بود، هر کدام توانست در کمترین اثر خود منجر به برکناری یک رئیس جمهور یا جابجایی کانون قدرت و حتی اعاده حیثیت از قربانیان یک حادثه شود.

اینکه عامل یا عوامل افشای اینگونه اسناد چه نیت‌ و انگیزه‌هایی داشته و دارند بحث مفصلی را می‌طلبد که وظیفه جامعه‌شناسان و سیاستمداران مجرب است اما در حد و اندازه یک سرمقاله می‌توان به چند نکته متفاوت در اینگونه حرکت‌های رسانه‌ای پرداخت.

اول آنکه باید روشن شود آیا هدف گردانندگان چنین برنامه‌هایی افشاگری است یا روشنگری؟

فرق است بین انگیزه کسانی که با هدف انتقام‌گیری سیاسی یا قدرت طلبی و سهم خواهی به افشای برخی طرح‌ها و حتی توطئه‌ها دست می‌زنند با انگیزه کسانی که به قصد و نیت روشنگری برای ارتقای سطح آگاهی سیاسی مردم جوامع مختلف و جهت ایجاد تغییر در ذهنیت فرهنگی و رفتار سیاسی توده‌ها برخی از مسائل پنهان را علنی می‌سازند.

امروز به دلیل فراوانی مواضع خبری و مالکیت رسانه‌های بزرگ در انحصار قدرت‌های مطلقه دنیا، مسلما جریان آزاد اطلاعات معنایی جز انتقال مواد دستکاری شده به ذهن و اندیشه توده مردم ندارد.

از سوی دیگر جنگ نوین جهانی که به جنگ اطلاعات موسوم است از مرزهای جاسوسی و حمایت‌های رسمی دست نشانده‌ها گذشته و به نبردی علمی در قالب تغییر ویژگی‌های جامعه شناختی و روانشناسیک و در وهله نخست تغییر ذائقه اقتصادی جهانیان منجر شده است.

به همین دلیل و از منظر شهروندان محصور در قالب نظام‌هایی با گردش محدود اطلاعات طبیعی است که به هر نوع افشاگری گسترده و خارج از عرف خبری با دیده شک و تردید نگاه کنیم و پیش از پرداختن به محتوای اسناد به انگیزه و یا انگیزه‌های پشت پرده بپردازیم.

در چند ماه اخیر سایت ویکی لیکس با هیاهو و جنجال گسترده رسانه‌های بزرگ جهان مدعی انتشار اسنادی شد که قرار بود پایه‌های سیاست در روابط بین‌الملل را به لرزه درآورد و مردم می‌پنداشتند که پس از آن سنگ روی سنگ بند نمی‌شود و احتمالا سیاستمداران و رجال ریز و درشت همگی با دنیای سیاست خداحافظی کرده و از فرط خجالت جرات حضور در انظار عمومی را پیدا نخواهند کرد.

این تصور را همان رسانه‌هایی ایجاد کردند که در کنار افشای اسنادی از زندان گوانتانامو و بمباران غیرنظامیان در افغانستان، فیلم اعدام صدام حسین را از میان چند مامور ونگهبان عبور داده و به رویت جهانیان رساندند!

قابل تامل است اندکی در ماخذ این اسناد و عوامل انتقال آن دقیق شویم تا به برخی اهداف سازندگان آن پی ببریم.

در حالی‌که برای کسب یک خبر ساده درباره آمار دقیق زندانیان در یک کشور و یا میزان استخراج نفت و درآمد ارزی و حجم مبادلات نظامی آن به سختی می‌توان آمار درست و واقعی را به دست آورد، در آن سوی مرزهای کشورهای جنوب! بعضی‌ها به راحتی دریافت یک ایمیل می‌توانند 300 هزار سند را از دولت‌های مختلف جمع‌آوری کرده و بدون ترس و واهمه از برخورد سازمان‌های امنیتی بزرگ جهان آن را منتشر کنند.

اگر نخواهیم به توهم توطئه دچار شویم و آن را طرحی از پیش آماده برای مقابله با کشورهایی همچون ایران به حساب بیاوریم جا دارد بگوییم که جهان صنعتی و کشورهای به اصطلاح سرمایه‌داری هر روز به راههای جدیدی دست می‌یابند تا بر اساس مدیریت افکار عمومی و بدون هزینه‌های سنگین نظامی و بدون از دست دادن وجهه و اعتبار بین‌المللی نظام‌های سیاسی موجود، به برخی درمان‌های موقت جهت تسکین آلام و دردهای انسان معاصر تن دهند.

یعنی اینکه نظام‌های سیاسی موجود که در یک کلام با اصالت سرمایه و بدون رعایت اخلاق به نوعی از سیاست رسیده‌اند که مدار و محور هر حرکتی را سود مطلق می‌داند، در حال حاضر و از طریق رسانه‌های مجازی و گسترده به صورت آنلاین در هر بن بست تاریخی که گرفتار می‌شوند راهی آسان و ساده می‌یابند تا با قربانی کردن یک یا چند تن از صحنه سازان خود به استمرار و دوام نوع نگاه و جهان بینی مسلط بر روابط اقتصادی و سیاسی جهان نایل شوند.

امروز ویکی لیکس نه تنها اسنادی مهم و کلیدی را منتشر نکرده بلکه بسیار عقب‌تر از تحلیل‌های سیاسی توده‌ها تنها به نوعی سعی در تایید برخی حدس و گمان‌ها داشته و از میان همان افکارسنجی‌های اینترنتی حتی به تولید و ساخت خبرهای بدیهی و واضح پرداخته است.

اینکه فلان کشور از طالبان حمایت می‌کند و یا فلان پادشاه درخواست حمله نظامی به کشوری را کرده و یا برادر فلان رئیس جمهور در قاچاق مواد مخدر دست داشته، ممکن است برای شهروندان آمریکایی یا اروپایی جذابیت داشته باشد اما در لایه‌های پایین شهروندان آسیایی تحلیلی پیش پا افتاده و پیش معروف است!

بی اعتمادی مردم به خصوص در کشورهای موسوم به جهان سوم! به قدرتمداران و حاکمان خود هرچند در حرکت‌های اعتراضی متجلی نمی‌شود اما در افواه عموم بسیار جاری است و به راحتی می‌توان شنید که مردم این کشورها با دوری روزافزون از حاکمان خود و بی اعتمادی به سیاست‌مداران به وضوح از همسویی آنان با نظام سرمایه و زور سخن می‌گویند و به خوبی می‌دانند که بدون وابستگی به کانون‌های پنهان قدرت امکان دوام و ماندگاری نخواهند داشت.

هر چند ویکی لیکس به ظاهر برخی از سیاستمداران را شرمنده ساخته اما نمی‌توان در اقدام او نشانی از روشنگری یافت. روشنگری‌ای که حاکی از نوعی ابلاغ آگاهی و شعور فرهنگی برای نقد و رویارویی با جهان بینی‌های ارتجاعی حاکم بر منطقه باشد.

روشنگری پیرامون حاکمانی که با کمترین درایت و شعور سیاسی و تنها با در دست داشتن ابزارهای قدرت و ثروت بر منابع بی‌پایان و ذخایر این کشورها چنگ انداخته و به انباشتن صندوق خویش و بستگانشان مشغولند و هر روز ملت‌های خود را در فقر و ادبار بیشتر فرو می‌برند و به بهانه‌های واهی خود را درگیر نزاع‌های بی حاصلی می‌کنند که هدفی جز اتلاف وقت و استحمار توده‌ها ندارد.

از اینروست که گمان برده‌ایم ویکی لیکس صفحه‌ای دیگر از سناریویی است که برای استحمار مردم به خصوص در جهان سوم نوشته شده و به جای بازگشایی پرونده حمایت‌های غیرمستقیم نظام سرمایه از اعوان و انصار جاهل خود در شرق، مردم را با اسنادی مشغول کرده است که پیش از این بدان آگاه بوده و بسیار دقیق‌تر از عمق فاجعه آن خبر دارند.

حالا قضاوت بر عهده مردم فهیم ماست که رابطه بین ویکی لیکس با اخلاق و سیاست را کشف نموده و در خوشبینانه‌ترین حالت به دوری سیاستمداران از حداقل اصول اخلاقی پی برند.

اصولی که سال‌هاست فراموش شده و در روابط بین‌المللی صراحتا به سخره گرفته می‌شود و در عوض اصالت دروغ و اشاعه آن به طرزی بی‌شرمانه و در مقابل انظار عموم و رسانه‌ها رنگ می‌گیرد و ماندگار می‌شود.

اگرچه ممکن است کار ویکی لیکس را اطلاع رسانی از نوع ژورنالیستی آن قلمداد کنیم اما دسترسی به اسناد طبقه بندی شده و تعمد در گردآوری بخشی از اسناد خاص ما را به این تحلیل می‌رساند که این اقدام خارج از قواعد رسانه‌های بی‌طرف بوده و در پشت آن انگیزه‌ای ایدئولوژیک از نوع رقابت بین شرق و غرب در دهه نود نهفته است. شرق و غربی که امروز موقعیت جغرافیایی مغشوشی دارد و به نزاع در پشت لبخند سیاستمداران انگلستان و چین از یکسو و ژاپن و آمریکا و روسیه از سوی دیگر نهفته است. همچنان که در قامت نابرابر ترکیه و ایران و ژست‌های ضد اسرائیلی هر دو دیده می‌شود.

 

/ 0 نظر / 6 بازدید