تفنگ‌ها خاموش

شاید کمی شهامت احتیاج داشته باشد که در این شرایط سخت و پیچیده در تحسین اندیشه رئیس جمهوری قلم بزنیم که اثر تحریم‌های او بر کشور ما هنوز به طور تمام وکمال مشخص نشده و مشکلات زیادی را برای ما فراهم ساخته است اما بی‌گمان این نوشتار شاید بتواند اخلاق و منش پیامبر عظیم‌الشان ما را به خواننده منصف یادآوری کند و تذکاری باشد برای رجال سیاسی آمریکا که بدانند: حتی اگر خاکستر بر سر ملت ما بریزند، ما برای عیادتشان اندکی درنگ کرده و آنها را به حق فرا می‌خوانیم. گفتار نیکشان را تحسین می‌کنیم و از بدی‌هایشان درمی‌گذریم.

شاید مفهوم گمشده رحمت و مهربانی را از بزرگان مکتب ما بیاموزند که چگونه حتی با اسیران دشمن رفق و مدارا می‌کردند. چگونه لیوان شیر را به قاتل خود می‌دانند و از فرزندانشان می‌خواستند که مبادا به آنها توهین کنند.

شاید از گاندی بیاموزند که برای ضارب خود طلب مغفرت و آمرزش کرد. شاید از مسیح بیاموزند که گونه دیگر را برای نواختن سیلی دوم عرضه می‌کرد!

 اگر بپذیریم که جهان از جنگ و گرسنگی و فساد و تبعیض به ستوه آمده و مردمان خردمند آن حتی برای احقاق حقوق خود حاضر نیستند خون از دماغ کسی بیاید، پس آنگاه باید به این نوع از نگاه به مسائل و مشکلات جهان دست مریزاد گفت.

هرچند ممکن است هنوز باشند (که هستند!) انسان‌ها و گروهها و احزابی که همچنان به شعار چشم در برابر چشم معتقدند و می‌خواهند حق خود را به ضرب گلوله به کرسی بنشانند.

 اما باز هم اگر بخواهیم به شیوه صاحبان این مکتب آسمانی عمل کنیم مگر نه اینکه در مدینه حتی با یهودیان در حدیبیه صلح کردند و مگر نبود که برای مصلحت و بخاطر گذار از فرصتی به فرصت دیگر با کفار هم آتش بس دادند؟

پس چگونه است که امروز در برابر راهی که آن دیگران (و به قول شما: کافران) پیشنهاد داده‌اند باز هم بر طبل جنگ می‌کوبید؟

 اینکه اوباما تحت تاثیر چه شرایطی حاضر شده است تا لابی یهود در کنگره را دور بزند و برای رسیدن به صلحی پایدار تمام اروپا را متقاعد کند تا مسئله دیکتاتورهای منطقه را یکسره کند؛ به اهل سیاست مربوط است. اما آنچه مردم بینوا و ضجر کشیده جهان می‌فهمند، چنین است که دیگر یارای تحمل این همه خون و آتش را ندارند. دیگر از بازی بزرگان در وقت کشی خسته شده‌اند و می‌دانند که این «شعوذه‌ها» برای سرگرمی و مشغول ساختن کسانی است که نانی در سفره ندارند و دستی بر آتش، نه.

اگر بپذیریم تنها دلیلی که مردم برخی کشورها دست به اسلحه نمی‌برند تا حاکمان جور را از صحنه تاریخ حذف ‌کنند، فقط بخاطر این است که مردم بیشتر از رهبران خود، کشور و جامعه‌شان را دوست دارند. آنها می‌دانند اگر خاکشان نابود شود برای دیکتاتورها اهمیتی ندارد، اما مردم نمی‌خواهند در آن موقعیت که جباران برای حفظ خود همه کشور را نابود می‌کنند، شریک جرم آنها شوند.

مگر نه اینکه در مصر وتونس و سوریه و بحرین و لیبی همگان با زبان خوش و با دست خالی به صحنه آمدند تا از دردهایشان بگویند و مگر نه آنکه از روی اضطرار و به دلیل سفاکی دیکتاتورها ناچار شدند دست به اسلحه ببرند و چون لیبی و یمن رودرروی ارتش قرار گیرند؛ اما با اینهمه همان رزمندگان از این کرده خود خرسند نیستند و در اولین فرصت راه آشتی و صلح را می‌پیمایند. چرا که در جنگ و نفرت است که خون‌هایی به ناحق ریخته می‌شود. در جنگ و نبرد است که شجاعان و افراد لایق از دست می‌روند و سرانجام کار، باز مشتی فرصت طلب زمام امور را به دست می‌گیرند. در جنگ و سبعیت است که خارجی‌ها! فرصت پیدا می‌کنند تا به عنوان میانجی وارد خاک کشوری شوند که معلوم نیست کی قرار است آن را ترک نمایند.

چرا نباید از افغانستان و عراق عبرت گرفت؟ ندیدیم که حاصل اختلاف و جنگ طلبی و کوبیدن بر طبل انحصار و سهم‌خواهی رهبران کاخ نشین باعث شد که خون پابرهنه‌ها بر سنگفرش خیابان‌ها آنچنان ماندگار شود که ملت عراق آرزوی دیکتاتوری چون صدام را در سر بپرورانند؟ و مگر نبود پس از کودتای 28 مرداد 32 و در کشور خودمان که شاعری روشنفکر می‌گفت: نادری پیدا نمی‌گردد دریغ! کاشکی اسکندری پیدا شود!!

این بدان معنی است که مردمان در غیاب رهبرانی چون «نادر» و بخاطر ترس از فقر و بی‌عدالتی و لجام گسیختگی و ناامنی، ممکن است به امید جهانگشای بیگانه‌ای چون «اسکندر» بنشینند و شاید راه را نیز برایش هموار کنند.

آیا در فیلم‌های خبری لیبی ندیده‌اید که مردمان لیبی که زمانی پرچم آمریکا را به آتش می‌کشیدند این روزها آن را بر سینه خود نصب می‌کنند تا از زحمات ناتو و ارتش آمریکا در حمله به جلاد و قصاب لیبی تقدیر کنند؟

 شاید وقت آن رسیده است که دست‌های خون‌آلود را شسته، دارها را برچیده و قبرستان‌ها را محصور کنیم تا به جای تفگ، قلم و به جای گورستان، گلستان و به جای ستیز، مهربانی را بازگردانیم.

حتی اگر منادی این صلح شخصی چون اوباما باشد و حتی اگر پیشنهاد او بازگشت به مرزهای 1967.

 نکته عجیب آنکه در مخالفت با پیشنهاد وی دو چهره به نمایندگی از دوتفکر،  بسیار برآشفته‌تر از دیگران شدند.

نتانیاهو و سیدحسن نصرالله.

یکی، اوباما را متهم کرد که پشت اسرائیل را خالی کرده و آن دیگری وی را متهم کرد که به دنبال خلع سلاح اعراب است.

و طرفه آنکه هر دو تحلیل، واقعی است. آمریکا دیگر از پرداخت هزینه سنگین سیاسی و اقتصادی برای حفظ ژاندارم خودشیفته و بیفایده‌ای چون اسرائیل به ستوه آمده است و همچنین از جنگ فرسایشی اعراب که هیچگاه به نتیجه نرسیده خسته شده است چرا که این مشکل لاینحل از یکسو مانع  رشد جنبش‌های دموکراسی‌خواه و از سوی دیگر مانع جذب دولت‌هایی چون سوریه و عراق به جمع متحدان غرب شده است.

از اینروست که سیاستمدار عملگرایی چون باراک اوباما، ترجیح داده است هر دو طرف را از خود دور کند تا بتواند حفظشان کند. او معتقد است که برای نجات یکطرف باید حق حیات طرف دیگر محفوظ باشد.

برای داشتن سرزمین مستقل فلسطینی باید ریشه‌های اختلافات دیرینه در منطقه خشکانده شود.

تحلیل اوباما از آنرو ناظر به حقیقت است که نبرد فلسطینی‌ها با اسرائیل طی 5 دهه، جز کشتار وآوارگی و رعب و ترس برای هردو سوی معادله ارمغانی نداشته است.

رهبران اعراب نه جانب آمریکا را رها کردند و نه توانستند از مقاومت فلسطین حمایت کنند.

سوریه با سیاست یک بام و دو هوا هیچگاه نتوانست از بلندی‌های جولان تهدیدی برای اسرائیل باشد.

مصر نخواست بیش از پیش در جنگی نابرابر موجب سرافکندگی و شکست غرور ملت خود شود.

اردن، عربستان و عراق هم که تکلیفشان معلوم بود.

اما امروز که به اتفاق، همه این کشورها درگیر مسائل و مشکلات عدیده‌ای هستند و حتی توان حل و فصل اختلافات داخلی خود را ندارند، دیگر سخن از وحدت قومی و عربی در برابر اسرائیل متجاوز، به نوعی نمادین و سمبلیک است که مردمان این کشورها در زیر بار فقر و فلاکت آن را باور نداشته و حتی طرح موضوعش را برای انحراف افکار عمومی موثر می‌دانند.

امروز واقعیت‌ها سبب شده تا سیاستمداران خردگرا به تصحیح روش‌های خود پرداخته و از تکرار اشتباهات گذشته خودداری کنند.

امروز منتقدان عرفات با دقت بیشتری به عملکرد او نظر می‌کنند و دشمنان اعراب از زیستن در سایه ترس و ترور و موشک‌باران خسته شده‌اند.

فشار داخلی مردم اسرائیل به دولت‌های افراطی و بازگشت به دیدگاه رجالی چون اسحاق رابین و نیز افول شور حماسی در بین جوانان عرب به دلیل پافشاری رهبران بر اختلافات کهنه، زمینه را برای رئیس جمهور آمریکا مهیا ساخته است تا در صورت غلبه بر فزون‌خواهی و سوءاستفاده کشورهای اروپائی و آسیایی از جنگ نافرجام فلسطین و اسرائیل؛ بتواند مقدمات یک صلح پایدار، شرافتمند و با عزت را برای مردم فلسطین فراهم کند:

به نام آزادی

طوفان تبر زنگار بسته‌اش را زمین بگذارد

نرگه‌ای می‌خواهد بروید

تفنگ‌ها لال شوند

کودکی می‌خواهد بخوابد

/ 0 نظر / 14 بازدید