مصر

گاه بحران‌ها نيز از رتبه بندي خاصي پيروي مي‌كنند كه اين امر به انعكاس بيشتر يا كمتر اخبار آن منجر مي‌شود.

در ماه‌هاي اخير وقوع رخدادهاي بزرگي چون خيزش مردم مصر، جنگ ليبي، سونامي ژاپن و تظاهرات مردم سوريه باعث شد تا حتي اخبار مهمي چون كشتار مردم در ساحل عاج و كنگو در محاق بماند.

اين بالانس خبري نه به دليل كم اهميت بودن برخي وقايع بلكه به علت تاثير بيشتر آنها در زندگي مردم ساير كشورهاست.

فاجعه انساني در كنگو چيزي كمتر از بمباران مردم ليبي يا كشتار مردم سوريه نداشت؛ اما آفريقا همواره در ته جدول اخبار دنيا قرار مي‌گيرد مگر آنكه نفت‌خيز باشد و يا در معادلات منطقه اثرگذاري بيشتري داشته باشد.

 

جغرافياي اقتصادي

کشور ساحل عاج واقع در غرب آفریقا، نخستین تولید‌کننده و صادرکننده کاکائو در جهان است كه       40 درصد سهم بازارهاي بين‌المللي را به خود اختصاص داده است. جمعيت 20 ميليوني اين كشور كه اكثرا مسلمان هستند نه تنها از فقر فراوان رنج نمي‌برند بلكه نسبت به ساير كشورهاي آفريقايي از زیرساخت‌های اقتصادی قابل توجه برخوردارند و در آن مهاجران زيادي به كار و پيشه مشغولند.

ساحل عاج كه دروازه غرب آفریقا ناميده مي‌شود به جز کاکائو، از تولید‌کنندگان و صادرکنندگان مهم قهوه، میوه‌های گرمسیری، آبزیان، پنبه و محصولات کشاورزی دیگر در سطح منطقه‌ای و جهانی است، اخیرا با اکتشاف نفت در خلیج گینه، می‌توانست حتی سال‌های نوید بخش‌تری را نیز در پیش داشته باشد. بعد از نیجریه، دومین اقتصاد مهم در میان 15 کشور غرب و مرکز آفریقا بوده است و بخش عمده واردات و صادرات کشورهای محصور در خشکی از جمله بورکینافاسو، جمهوری مالی و نیجر از طریق این کشور صورت مي‌گيرد.

ساحل عاج در گذشته مستعمره‌ فرانسه بود با اين همه هنوز آثار پايگاه‌هاي نظامي فرانسه در اين كشور به چشم مي‌خورد و تنها چند سال است كه پایگاه نظامی دائمی در آن ندارد.

 

اعتراض به نتيجه انتخابات و آغاز درگيري‌ها

از آنجا كه كشور ساحل عاج داراي سيستم حكومتي جمهوري است، هر 4 سال بايد انتخابات رياست جمهوري در آن برگزار ‌شود اما به دليل تعويق 5 ساله در برگزاري آخرين انتخابات، تعارض بين طرف‌هاي رقيب پس از انتخابات ادامه يافت.

در ساحل عاج انتخابات سال 2010 درست زماني برگزار شد كه نیمه شمالی کشور در کنترل شورشیان سابق قرار داشت. در جريان انتخابات بحث‌هاي فراواني درباره راي دهندگان و درصد افراد شمال و جنوب درگرفت. دو رقيب عمده يعني حسن واتارا و لوران باگبو كه زماني متحد يكديگر بودند اينك بر سر تقلب در واگذاري شناسنامه به آفريقايي‌هاي مقيم ساحل عاج از سوي واتارا و نيز ندادن اوراق هويتي به مسلمانان از سوي باگبو با هم به نزاع پرداختند.

با اينهمه انتخابات زير نظر سازمان ملل برگزار شد و با توجه به رأی اکثریت مسلمانان به الحسن واتارا و پیوستن رأی‌دهندگان حامي آنری کنان بدیه (از قوم بائوله، پرجمعیت‌ترین قوم کشور) به واتارا در دور دوم انتخابات، پیروزی الحسن واتارا تا اندازه زیادی در انتخابات دور دوم در 28 نوامبر قابل پیش‌بینی می‌نمود. هرچند چنين شد اما باگبو با اتکا به رأی شورای قانون اساسی که اعضای آن تماما از حزب وی و از دوستانش بودند، خودش را رئیس‌جمهور منتخب نامید و ضمن در اختیار داشتن نهادهای اصلی جمهوری اعم از ریاست‌جمهوری و مجلس، بلافاصله سوگند یاد کرد. جامعه بین‌المللی، از جمله سازمان ملل که برگزار‌کننده اصلی انتخابات بود، واتارا را به رسمیت شناخت و تحریم‌های پی‌در‌پی علیه حکومت باگبو وضع شد.

تلاش زيادي از جانب جامعه بین‌المللی از جمله اتحادیه آفریقا صورت گرفت تا باگبو را وادار به ترک قدرت كند اما اين اتفاق نيفتاد و در نتیجه نیروهای طرفدار واتارا که هسته اصلی آنان را نیروهای شورشی شمال تشکیل می‌دادند پیشروی به سوی ابیجان را با اطمينان از حمايت فرانسه و سازمان ملل، آغاز کردند. آنان ظرف تقریبا یک هفته، نزدیک به 800 کیلومتر از شمال تا ابیجان پیشروی کردند و در شهرها و مناطق مسیر پیشروی، عموما با استقبال مردم روبه‌رو شدند. اعضای ارتش وفادار به باگبو تقریبا به‌طور کامل یا به نیروهای واتارا پيوستند که از این پس با نام جمهوریخواهان شناخته می‌شدند، یا اینکه دست از نبرد برداشتند. در نهایت الحسن واتارا موازنه قدرت نظامی را در شهر ابیجان به نفع خود دگرگون کرد، اما اصرار باگبو به حفظ قدرت با اتکا به شمار قابل توجهی از شبه نظامیان و نظامیان وفادار به وی، موجب درگیری‌های خونین در ابیجان و زمین‌گیر شدن مردم این شهر در خانه‌هایشان شد.

جنگ بي‌رحمانه بين نيروهاي طرفين و كشتار غير نظاميان ازيكسو و نگراني جامعه بين‌المللي از وضعيت خارجي‌هاي مقيم ساحل عاج به خصوص فرانسوي‌ها، سبب شد تا کلاه آبی‌های سازمان ملل با 10هزار نیرو و فرانسه با بیش از هزار نظامی تحت ماموریت محوله از سوی شورای امنیت در ساحل‌عاج حضور يابند. بعد از آنکه بنا بر نظر نمایندگی سازمان ملل در ساحل‌عاج، برخی محله‌های مسلمان‌نشین ابیجان مانند ابوبو هدف خمپاره‌های نیروی‌های باگبو قرار گرفت و تظاهرات مسالمت‌آمیز زنان در این محله توسط نیروهای امنیتی تحت فرمان باگبو به خاک و خون کشیده شد، شورای امنیت در قطعنامه‌ای مجوز انهدام سلاح‌های سنگین باگبو را صادر کرد و نیروهای سازمان ملل با کمک فرانسه به نیروهای باگبو حمله‌ور شدند. در شرایطی که دو هفته گذشته همگان از تسلیم قریب الوقوع لوران باگبو خبر می‌دادند، وی تا چند روز از سنگر احداث شده زیر اقامتگاه ریاست‌جمهوری بیرون نیامد و به مقاومت ادامه داد. باگبو فرانسه را به مداخله نظامی در کشور متهم کرد و از مردم دعوت کرد در مقابل سرکوب فرانسه مقاومت کنند.

اما ديري نپاييد كه در حاشيه و در سايه وقايع مهمي كه در خاورميانه و شمال آفريقا در جريان بود، نيروهاي خارجي به دستگيري باگبو در يك هتل اقدام كردند و از رئيس جمهور منتخب و قانوني اين كشور حمايت نمودند.

هرچند كه برآيند نيروها و اقوام اين كشور منجر به پیروزی الحسن واتارا شد، ولي این اقتصاددان مسلمان ناچار است با اتکا به زور و البته با چراغ سبز جامعه بین‌المللی به دولت وحدت ملي تن دهد چرا كه در هفته‌هاي آينده بقاياي نيروهاي باگبو براي انتقامجويي از واتارا ساكت نخواهند نشست و دوباره دعواهاي سياسي در قالب جنگ‌هاي قبيله‌اي رخ خواهد داد.

مشكل اينگونه جوامع در حركت ديررس به دموكراسي ونگاه به جمهوري از نوع غربي‌اش، فرهنگ سنتي در تبعيت از عشيره وقبيله است.هرچند توسعه زودهنگام و دسترسي به امكانات نوين زندگي شهري عامل مهم ديگري در اين لشكركشي‌ها به حساب مي‌آيد.

كشوري چون ساحل عاج براي دستيابي به يك امنيت پايدار ناچار از درك درست مدنيت است. چيزي كه در صدور نابهنگام وناخواسته تكنولوژي و فرهنگ غرب به آن لحاظ نشده است.

 

نگاهي به دورقيب انتخاباتي

زودرس بودن مدنيت و بلوغ نارس سياسي اين كشور را مي‌توان با نگاهي به دوفرمانده و شخصيت رقيب اين نزاع‌ها متوجه شد.

واتارا دکترای اقتصاد 69 ساله، از سال 1990 تا 1993 نخست‌وزیر ساحل‌عاج بود. وی بعد از فلیکس اوفوئه بوآنی، پدر ساحل‌عاج مدرن و رئیس‌جمهور این کشور از زمان استقلال در سال 1960 تا زمان مرگ در سال 1993، در کنار آنری کنان بدیه، رئیس مجلس وقت، مهم‌ترین شخصیت سیاسی کشور محسوب می‌شده است. در سال 1993 به‌عنوان معاون صندوق بین‌المللی پول برگزیده شده و در ادامه حیاتش به‌عنوان سیاستمدار، حزب اجتماع جمهوریخواهان را بنا نهاد. درحالی که جایگاه وی در دستگاه قدرت، مقبولیت بین‌المللی‌‌اش و محبوبیت فراوان وی نزد اکثریت مسلمان کشور، همواره به‌عنوان اهرم‌های بالقوه برای دستیابی وی به کرسی ریاست‌جمهوری مطرح بود، در دو انتخابات سال‌های 1995 و 2000 به بهانه واهی ساحل‌عاجی نبودن رد صلاحیت شد. در انتخابات سال 2000 که با تحریم از سوی رأی‌دهندگان مسلمان و طرفداران واتارا روبه‌رو شد، لوران باگبو در یک رأی‌گیری با مشارکت کمتر از 40 درصد واجدان شرایط به پیروزی رسید.

اما لوران باگبو استاد 65 ساله تاریخ دانشگاه بعد از سال‌ها مبارزه سیاسی در دوران حاکمیت تک‌حزبی کشور، بالاخره در سال2000 در شرایطی خاص به ریاست‌جمهوری رسید. وی بعد از به قدرت رسیدن، سیاست متنوع‌سازی‌ شرکای اقتصادی را در پیش گرفت و در این راستا به اقتصادهای نوظهور مانند چین نزدیک شد. در سپتامبر 2002 وی از یک کودتا نجات‌یافت اما در ادامه با شورش نیروهای مسلح در شمال کشور روبه‌رو شد. باگبو شورشیان شمال را به برخورداری از حمایت فرانسه و کشورهای همسایه مانند بورکینافاسو متهم کرد. در نهایت با مداخله نیروهای فرانسوی و سازمان‌ملل، نیروهای شورشی از پیشروی به سمت ابیجان بازماندند، اما کنترل نیمه شمالی کشور را در اختیار گرفتند. فرایند صلح با مداخله جامعه بین‌المللی به برگزاری انتخابات در سال 2005 منتهی نشد و باگبو با اتکا به قطعنامه‌های شورای امنیت در سطح بین‌المللی و با اتکا به تفسیرهای بحث‌برانگیز قانون‌اساسی در داخل به‌عنوان رئیس‌جمهور به حیات سیاسی‌‌اش ادامه داد. در نهایت انتخابات ریاست‌جمهوری با 5 سال تاخیر در نوامبر 2010 تحت نظر سازمان ملل برگزار شد که بنابر اعلام کمیسیون مستقل انتخاباتی الحسن واتارا در آن به پیروزی رسید که البته باگبو این نتیجه را نپذیرفت. انتخاباتی که قرار بود زمینه بازگشت صلح به کشور را فراهم کند، به بحران اخیر انجامید.

 

++++++++++++++++++

پرونده‌اي براي سوريه

 سوریه در سال ۱۷۹۹ میلادی با فتح مصر توسط ناپلئون بناپارت به اشغال فرانسه در آمد. با استقلال نسبی مصر، سوریه نیز دوباره به عثمانی واگذار گردید. آزار مسیحیان و سرکوب شورشهای آنان در این شهر، راه مداخله بیش از پیش دولتهای اروپایی را به این کشور باز کرد. سرانجام در سال ۱۸۶۰ میلادی، فرانسه به‌عنوان کمک به سلطان عثمانی در اداره سوریه، نیروهای نظامی خود را در بیروت (که آن زمان جزو سوریه بود) پیاده کرد. با ورود دولت عثمانی به جنگ جهانی اول در سال ۱۹۱۴ م، ملی‌گرایان عرب، زمینه را برای اجرای اهداف استقلال‌طلبانه خود مساعد دیده و شروع به فعالیت کردند. در همین زمانها نیز زمینه برای ایجاد یک دولت یهودی در اسرائیل کنونی آغاز شده بود. در پایان جنگ جهانی اول و شکست عثمانی، امیر فیصل بن حسین (که بعدها پادشاه عراق شد) از سوی کنگره مردم سوریه به پادشاهی این کشور انتخاب گردید. در سال ۱۹۱۸ میلادی با حکومت وی، موقعیت و مرکزیت سیاسی دمشق تثبیت گردید. در سال ۱۹۲۰، نیروهای فرانسه و متفقین، این کشور را به تصرف خود درآوردند و سوریه و لبنان با رای جامعه ملل، تحت قیمومیت فرانسه قرار گرفتند. در سال ۱۹۲۶ لبنان از سوریه تجزیه و کشوری جداگانه شد. پس از مذاکرات طولانی در سالهای ۱۹۳۰ و ۱۹۳۲ توافق‌هایی برای تأسیس سوریه خودمختار به‌عمل آمد. با سقوط فرانسه به دست آلمان در جنگ جهانی دوم سوریه تحت قیمومیت دولت فرانسه آزاد یا ویشی درآمد. در سال ۱۹۴۱م نیروهای انگلیس و فرانسه آزاد، سوریه را اشغال کردند. در همین سال سوریه استقلال خود را اعلام کرد و ژنرال کاترو، فرمانده نیروهای فرانسه آزاد استقلال و سپس تأسیس جمهوری سوریه را در شانزدهم سپتامبر ۱۹۴۱م اعلام کرد و (شیخ تاج الدین حسنی) رئیس جمهور شد. با این وجود استقلال سوریه تا سال 1944 عملاً محقق نشد.

 

سوریه‌از زمان‌ استقلال‌، هم‌ در صحنه‌ داخلی‌ و هم‌ در صحنه‌ بین‌المللی‌بی‌ثبات‌ بود. به‌ تدریج‌، در افكار عمومی‌ سوریه‌ این‌ موضوع‌ مطرح‌ شدكه‌ سوریه‌ به‌ تنهایی‌ نمی‌تواند استقلال‌ خود را حفظ‌ كند و باید باكشوری‌ دیگر متحد شود. در این‌میان‌، جایگاه‌ مصر در افكار عمومی‌ سوریه‌ قوی‌تر شد و توجه‌ مردم‌ سوریه‌به‌ جمال‌ عبدالناصر معطوف‌ گردید و پس‌ از انعقاد پیمان‌ بغداد سوریها پیشنهاد كردند كه‌ با مصر پیمانی‌ دوجانبه‌ ببندند. با ورود اعضای‌ حزب‌ بعث‌ (كه‌ نماد‌ تمایلات‌ وحدت‌طلبانه‌ درسوریه‌ به‌ حساب‌ می‌آمدند) به‌ حكومت‌ سوریه‌ در 1956، فشار برای‌مذاكرات‌ و وحدت‌ با مصر افزایش‌ یافت‌. در ماجرای‌ ملی‌ كردن‌ كانال‌سوئزدر 1956، سوریه‌ برای‌ همبستگی‌ با مصر، جریان‌ صادرات‌نفت‌ عراق‌ را از سرزمین‌ خود قطع‌ و داراییهای‌ فرانسه‌ و انگلیس‌ را ملی‌اعلام‌ كرد و بدین‌ترتیب‌، تمایلات‌ وحدت‌طلبانه‌ در سوریه‌ تشدید شد.

استمرار تمایلات‌ چپگرایانه‌ در مصر، گرایش‌ سوریه‌ به‌ شوروی‌ را در پی‌داشت‌؛ امریكاییها در پاییز 1956 وحشت‌زده‌ از احتمال‌ پیوستن‌سوریه‌ به‌ متحدان‌ شوروی‌، با همدستی‌ دولت‌ انگلستان‌ و عراق‌ كوشیدند تارهبران‌ چپگرای‌ سوریه‌ را سرنگون‌ كنند و یك‌ دولت‌ طرفدار غرب‌ را دردمشق‌ روی‌ كار آورند؛ اما، سوریه‌، با توسل‌ به‌شوروی‌ و مصر، كودتای‌ تحت‌ رهبری‌ نوری‌سعید و خطر امریكا و متحدانش‌ راخنثي كرد. در عین‌ حال‌، این‌ حوادث‌ سیاستمداران‌ سوری‌ را به‌ مذاكره‌فوری‌ با مصر برای‌ اتحاد سوق‌ داد.

از دیگر موضوعاتی‌ كه‌ فرآیند وحدت‌ را تسریع‌ كرد، نگرانی‌ حزب‌ بعث‌ ازقدرت‌ گرفتن‌ حزب‌ كمونیستِ مورد حمایت‌ شوروی‌، در سوریه‌ بود. دولت‌ مصربه‌ رهبری‌ ناصر، با گرایشهای‌ معتدل‌ سوسیالیستی‌، ضدكمونیسم‌ قلمدادمی‌شد. به‌ همین‌ دلیل‌، رهبران‌ حزب‌بعث‌ (نظیر اكرم‌ حورانی‌، صلاح‌الدین‌ بیطارو میشل‌ عَفْلق‌ ) پیشگامان‌ اصلی‌ سوریه‌ در قبولاندن‌ طرح‌ اتحاد به‌ مصر بودند. در 18 نوامبر 1957 مجلس‌ نمایندگان‌ سوریه‌ و مجلس‌ملی‌ مصر اتحاد دو كشور را در قالب‌ یك‌ دولت‌ تصویب‌ كردند. در پی‌مذاكراتی‌ در ژانویه‌ 1958 میان‌ فرماندهی‌ ارتش‌ و حزب‌ بعث‌ وجمال‌ عبدالناصر، و نیز پذیرش‌ شرایط‌ ناصر مبنی‌ بركنار رفتن‌ ارتش‌ ازسیاست‌ و انحلال‌ احزاب‌ سیاسی‌، سرانجام‌ در اول‌ فوریه‌ 1958  شكری‌القوتلی‌، رئیس‌جمهوری‌ سوریه‌، تحت‌ فشار ارتش‌ و حزب‌ بعث‌، دردیدار با جمال‌ عبدالناصر در قاهره‌، به‌ همراه‌ او تأسیس‌ كشور واحدجمهوری‌ متحد عربی‌ را اعلام‌ كرد.
در آغاز به‌ نظر می‌رسید كه‌ ناصر در مقابل‌ تمایلات‌ وحدت‌طلبانه‌،واكنشی‌ محافظه‌كارانه‌ دارد و معتقد است‌ هرگونه‌ تعهد مصر در قبال‌مسائل‌ سوریه‌، برای‌ مصریها مشكلاتی‌ در بردارد، اما ناصر، كه‌ از     1956  رهبر دنیای‌ عرب‌ شناخته‌ شده‌ بود، نمی‌توانست‌ قاطعانه‌ با رهبران‌سوریه‌ مخالفت‌ كند؛ با وجود این‌، بیشتر همكاران‌ ناصر در شورای‌فرماندهی‌ با ادغام‌ مزبور مخالف‌ بودند و برخی‌ آن‌ را وحدتی‌ غیرطبیعی‌ ومتكی‌ بر احساسات‌ می‌دانستند كه‌ با وضع‌ جغرافیایی‌ دو كشور مطابقت‌

/ 0 نظر / 5 بازدید